![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای دسترسی به نشریه بیداری راه اندازی شده است.برای download نشریه به پایین صفحه بروید. |
|
تشیع آپاندیسی بربدنی مریض به نام اسلام!
شیعه دروغ و خدعه ای به عظمت یک دهم کل مسلمانان! در بخش نخست اشاره کردم که پس از فوت محمد، سران اعراب چون فهمیده بودند و میدانستند که قیام آن حضرت کلاً جنبه ی مدنی و دنیائی داشته است و چنگ زدن به وجود «الله» و تمسک به آسمان بهترین وسیله بوده است تا اقوام عرب نواحی نجد و حجاز را به زیر یک حکومت و یک پرچم بکشد، برسر خلافت(جانشینی) محمد و رسیدن به فرمانروائی، به بحث و مجادله و مبارزه پرداختند. درآن هنگام، به ذهن هیچ یک از اعراب، مقامی به عنوان خلافت دینی و آسمانی خطور نمیکرد. زیرا همگان برطبق آیات قرآن آگاه بودند که محمد خود را خاتم النبیین معرفی کرده و به همین دلیل رسم جانشینی دراسلام به مانند سلسله پیامبران بنی اسرائیل وجود ندارد. هرچه هست جانشینی برسر حکومت و اقتداراست... ازعلی جوانترین بیکاره ی عرب، تا ابوسفیان محتشم و رئیس نامدار قبیله اموی، میدانستند که «محمد»، الله و سماوات را وسیله ای کرده است تا به مدد آن بر قبایل عرب چیره شود و به شهرت و قدرت و پادشاهی برسد. نمونه اش جنگهائی بود که با همزبانان خود میکرد و نامه هائی بود که مشهور است به پادشاهان دیگر اقلیمها می نوشت تا به دین او درآیند و مطیع و منقاد او شوند. اصحاب و یاران محمد آگاه بودند که با اعلام ختم پیغمبری در قرآن، بخش دینی و آسمانی حکومت جانشین ندارد و آنکس که به عنوان خلیفه برگزیده میشود، تنها و تنها در بخش زمینی ی حکومت جانشین محمد است. اعراب در همان ابتدای دعوت محمد برای قبول اسلام و پیوستن به او، هدف و منظورش را دریافتند و میدانستند که او تشنه ی حکومت و قدرت است. به همین جهت بزرگان طوایف حتا عموهایش «عباس و ابولهب» که به مراتب از او برتر و نامدارتر بودند، همواره او را مسخره می کردند که برادرزاده مان دیوانه شده و از ما می خواهد مطیع او شویم و به حکومتش گردن نهیم و اطاعتش کنیم. با وجودی که سالها بود محمد با زن ثروتمند و محتشم عرب «خدیجه بنت خویلد» ازدواج کرده و دارائیهای خدیجه را صاحب شده بود، بازهم بعضی از اعراب مکه رسماً و به وضوح او را همان چوپان شترهای ابوطالب میدانستند و قبول حکومت محمد درزیر لوای دین، برایشان بسیار سنگین بود. حتا عموی بزرگش ابوطالب (پدر علی» علیرغم حمایت جانانه اش از محمد دربرابر خطرات جانی، هیچگاه آئین محمد را نپذیرفت و پاسخ دعوتهای برادرزاده را با تمسخر میداد. علت دشمنی و کینه ی کسانی مانند ابوسفیان و ابو لهب عموی محمد به همین دلیل بود که میدانستند محمد به هدف حکومت و کسب قدرت، در مقابل بتهای مورد احترام آنان، بتی جدید به نام «الله» را در ذهن خود ساخته و راه پیغمبران بنی اسرائیل را برگزیده است. ابوسفیان ازنامدارترین سران عرب پس ازآن که در فتح مکه به زور شمشیر آئین محمد را پذیرفت و مورد بخشش قرار گرفت و سهم بزرگتری از غنائم را صاحب شد، به اعراب و حریصانی که با ولع به ربودن اموال مشغول بودند رو کرد و گفت: «بخورید و ببرید!... به همان الله تان سوگند، نه الله ی بود و نه جبرئیلی آمد. محمد می خواست سلطان شود، که شد...» آری بامرگ محمد، قدرتطلبان و حریصان و شیفتگان پول و ثروت، هریک به دلیلی خود را شایسته حکومت و جانشین میدانستند. در این میان سر علی که ساده لوحانه خورا لایق حکومت میدید، بی کلاه ماند و کسی رغبت به او نشان نداد؛ جز چند نفر گدا گرسنه مانند «یاسر- ابوذر غفاری- بلال حبشی و یک دو تن دیگر» از نظر شیعیان، درآن زمان تمام مسلمانان مرتد شدند و مرتد هستند، بجز این چند تن هوادار علی که پایه ی تشیع بعدی را نهادند و به شیعه ی علی معروف شدند. اما تشیع اصلی را جعفر امام ششم شیعیان بنانهاد و برایش شریعت درست کرد. شیعه زائده ای است مصنوعی که توسط هواداران علی و عموماً پس از مرگ علی درست شد و برای تأیید و تحکیم ادعاهای خود، بزرگترین دروغها را در کنار تاریخ دین اسلام وضع کردند تا اثبات وجود کنند. از آنجمله: 1- شیعه می گوید که محمد پس از مراسم حج الوداع در برگشتن از مکه به مدینه، در بین راه در محلی به نام «غدیر خم» به کاروان همراه دستور میدهد که توقف کنند وآنگاه بر روی سکوئی که از کوهان شتران برایش درست میکنند میرود و خطاب به همراهان در ضمن سخنانی «علی» را به جانشینی تعیین کرد...این ادعا دروغی است بزرگ و چنان بی شرمانه که مسلمانان سنی (غیر شیعه) که 90% پیروان محمد را تشکیل میدهند، شیعیان را کافر و مفتری میدانند و عقیده دارند که به محمد افترا بسته اند. زیرا تاریخ از واقعه ی غدیر خم به نحوی دیگر سخن میگوید. شرح واقعه این است که: قبل از ماه ذی حجه که ایام حج است، محمد لشکری را به سرکردگی «علی» به یمن فرستاده بود تا باکسانی که از اسلام برگشته و مرتد شده بودند بجنگد و در ضمن گرفتن اموالشان به نام غنیمت، جزیه و مالیات آن نواحی را نیز با خود به مکه بیاورد تا ضمن شرکت در مراسم حج، اموال بین محمد و بیکاران و خوشنشین های اطرافش تقسیم شود. اما پس از غارت اموال، اکثریّت سپاه غارتگر همراه علی، که دین و اسلامشان دردزدی و چپاول خلاصه میشد، راضی نشدند اموال به مدینه منتقل شده و تقسیم شود. آنان تمام اموال غارت شده را از آن خود میدانستند و معتقد بودند آنها جنگیده و کشته و زخمی داده اند؛ به چه دلیل از ثروتی که توسط انان غارت شده است دیگر اهالی مدینه باید بهره مند شوند. از این رو غنائم را میان خود تقسیم کردند و سهمی هم برای علی کنار گذاشتند. زمانی که علی از این واقعه خبردار شد، به محافظان و خود دستور داد به زور و حتا کشتن چند نفر از اعضای سپاه، اموال را از آنان بازستانند. این عمل سبب شد که کینه ی علی در دل بیشتر همراهان و سپاه به وجود آید به طوری که درخفا تصمیم به کشتن علی گرفتند و مترصد بودند تا فرصتی پیش آید و علی را بکشند. خبر این تصمیم پنهانی، به گوش محمد رسید و از جان پسر عمو و دامادش بیمناک شد. به طوری که درهمان میان راه برگشت به مدینه، مجبور شد. مردم را جمع کرده و برایشان سخنرانی کند. در این سخنان، محمد به مردم گفت، «علی از من است و خون او خون من است(چون پسر عمو و از یک طایفه بودند) پس هر کس که مرا دوست دارد، باید علی را هم دوست داشته باشد. خدایا دوست بدار کسی که علی را دوست دارد و دشمن بدار آنکس که علی را دشمن میدارد...» به این ترتیب مانع کشتن علی به دست حریصان غنیمت شد. همین و همین و این تمام مسئله ی غدیر است؛ و موضوع چنان کوچک و کم اهمیّت که حتا درهیچ یک از خطبه ها و سخنانش که در نهج البلاغه جمع است، خود علی به آن اشاره ای ندارد... حتا علی در نامه ای به معاویه می نویسد:«همان مردمی که باابوبکر و عمر بیعت کردند، به من هم بیعت کرده اند و شما باید اطاعت کنید...» او نی گوید محمد و خدا مرا به جانشینی برگزیدند. اما آخوندهای شیعه براین واقعه مهر خلافت و امامت علی زده اند و با دروغ و خدعه، علی را نه تنها خلیفه ی نخست محمد بلکه امام تعین شده از سوی خدا میدانند. امام، یعنی پدیده ای که دردین اسلام نبوده و نیست و بدعتی است که گروه رافضی بنانهاده اند. 2- اصول دین اسلام عبارت است از« توحید- نبوت- معاد» که در کتاب تألیف محمد به نام قرآن، به آن اشاره شده است. اما شیعیان دو اصل دیگر را جعل کرده و به آن افزوده اند؛ به نام«عدل -امامت» صفت عدل مانند دیگر صفاتی که مسلمانان برای الله قائلند، در مذهب شیعه یک اصل شده است تا امامت و خلافت علی را توجیه کند و بگویند که خدا چون عادل است، فهیمیده است چه کسی را جانشین محمد کند! امامت یک وصله ی ناجور و یک زائده ای است که گروه هواداران علی درست کرده اند تا برخلاف آیه ی خاتم النبییین، پیامبری محمد را ادامه دهند. بحث امامت چنان یاوه و بی ریشه است و چنان دور از خرد و استدلال است که تن به مسخره و شعبده میزند. شیعه معتقد است که امامان نیز مانند محمد از طرف الله تعیین شده اند و همین تعیین مقام آسمانی برای علی و یازده نسلش، یعنی تداوم رسالت و مغایرت با گفته ی قرآن که محمد را آخرین پیامبر معرفی کرده است. البته شریعت شیعه براین دوازده نفر نام رسول و پیغمبر نمیگذارد، بلکه با فریب و ریا، آنان را امام خطاب میکند که معنای پیشوا دارد؛ ولی همان مختصات رسول از قبیل وحی و حدیث گوئی و معصومیّت را برایشان قائل است. شیعیان کذاب در این بیراهه چنان با بلاهت سرگردان رفته اند که برای حسن عسکری امام یازدهمشان که ابتر و بی نسل بود؛ پسری دروغین ساخته و به نام امام دوازدهم و غائب، او را درون چاهی چپانده اند و بیش از دوازده قرن است اورا در این چاه محبوس و در مدفوع خود غرق کرده اند. 3- آوردن جمله:«علی ولی الله» در تشهد و اذان و به هنگام نماز، از دیدگاه اسلام بدعتی است کفرگونه که حتا در میان شیعیان نخستین مرسوم نبوده و از اختراعات و دستورهای شاه اسماعیل صفوی دائم الخمر بوده است. 4- مراسم عزاداری در روز عاشورای ماه محرم، شامل سینه زنی، زنجیر کوبی، قمه زدن بر سر و صورت خود و اطفال کم سن و سال، آنهم درمیان معابر و درملاء عام تداومش در دیگر ایام سال، جز نمایش توحش، و اثبات بلاهت چه نامدارد؟! این نوع ابداعات به نام تشیّع، در دینی که خود پایه و مایه اش خرافات و جهالت است، بار خرافات دین اسلام را چند برابر کرده است. به این دلایل و دیگر براهینی که شرحش سبب درازای کلام میشود، مذهب شیعه، که انشعابی ساختگی و بدعتی دروغین درشریعت و سلطنت محمد براعراب است، سبب شده است تا عامه ی مسلمانان، شیعیان را رافضی یعنی ترک کننده ی دین و بالاتر از آن کافر بدانند. دکتر مهرآسا |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 2:24 توسط بیدار |
|
|
شیعه!
مذهبی دروغین
و بدعتی در
اسلام و به
شدت خرافی تر
از اسلام!
از دکتر مهرآسا دینها و آئینهائی که در برهه هائی از تاریخ توسط جاهطلبان و شیفتگان قدرت با عنوان پیغمبر یا رسول تدوین و ابداع شده اند، در نفس امر، چیزی جز حکومت کردن رسولان و مقید کردن پیروان نبوده است. از ابتدای پیدایش ادیان تاکنون، تنها ارمغان چشمگیر این محصولات خیال و توهم، ایجاد خشونت، کینه، نفاق و دشمنی میان مردم و سرانجام جنگ و خونریزی بوده است. دین، میوه ی پندار و خیال چند نفر قدرتطلب و شیفته شهرت درزمانهای گوناگون تاریخ تمدن بشر بوده است که میخ استحکامشان را به آسمانها وصل کرده اند. سودآوری و نتایج مثبتی که این ابداعات برای رسولان مدعی داشته است، وسوسه ی شهرت و قدرت را در بسیار کسان دیگر اعم ازمستعد و بی مایه برانگیخته و آنان را به گام نهادن درچنین راهی تحریک کرده است. پیروزی، حشمت و جاه و جلال رسولان و پیغمبران موفق، افرادی دیگر را که درخود استعداهائی را سراغ داشتند، چه آن زمان و چه بعدها، ترغیب و تشویق کرده است تا دراین بازار پررونق وارد شوند و به تجارت خداشناسی پردازند و متاع دین و پیغمبربازی را بیش ازپیش عرضه کنند. این که درمیان مسلمانان به عدد 124هزار پیغمبر مرتب اشاره می شود، به این دلیل است که داعیان این شغل پردرآمد و درعین حال شهرت برانگیز، کم نبوده اند؛ و اتفاقاً تاریخ به نامهای بسیاری اشاره دارد که به گونه ای خود را وابسته به سماوات دانسته و ادعای رهبری در دنیا و آخرت داشته اند و کاری از پیش نبرده اند. رقم 124هزارهرچند بار فراوانی ازدروغ و اغراق همراه دارد و جمع پیغمبران نام برده در تورات و انجیل و قرآن حتا به عدد 24 تن نیز نمیرسد، اما رقم گزافۀ ذکرشده، فزون بررنگ و بوی طعن و مسخره اش، حکایت از ازدیاد شیفتگان این شغل پردرآمد دارد. درتاریخ طبری جلد سوم صفحۀ 322 دروقایع روزهای آخر زندگی محمد می خوانیم:«پس پیغمبر را خبردادند که به زمین یمن مردی بیروم آمد نامش اسود و دعوی پیغمبری همی کند. و به زمین تازیان اندر مردی بیرون آمده است از بنی اسد نام او طُلیحه و مردمان بسیار از یمن و از تازیان براسود و بر طلیحه گردآمدند و بدیشان بگرویدند... و پیغمبر خود آگاهی از مسیلمه داشت...» می بینیم که دست به نقد آوازه ی سه پیغمبر جدید به گوش محمد رسیده و متوجه شده است که رندانی دیگر هم هستند که پی به حقه برده و مانند او عاشق قدرت و شهرتند. مسخره تر از دینهای قوام گرفته و به ثبت رسیده و یا محو شده درگذر زمان، شاخه هائی است که از آنها روئیده و نشو و نما یافته و گاه از خود پایه و ساقه، ماندگارتر بوده اند. به این معنی که دین اصلی چه پایدار بود و چه محو میشد، شاخه ها و شعبه های سربرآورده از همین دین رشدمی کرد و دوام می آورد و به دکانی جدید تبدیل میشد. آخرین نمونۀ آن «دین بهائی» است که شاخه ی بابیگری بود و در حالیکه بابیگری برافتاد و امروز پیروان باب بسیار نادرند، بهائیّت لنگان لنگان به راه افتاد و بالاخره بعد از یک و نیم سده، با گذشت زمان و زاد و ولد، چند میلیون پیرو دست و پا کرده است. دین یهود، دین عیسا و دین اسلام در درازای تاریخ هریک ده ها شعبه و زائده از خود بیرون داده و برجای گذاشته اند؛ که حافظ بزرگوار در قرن هشتم هجری از آن با نام جنگ هفتاد و دو ملت یاد میکند؛ و اکنون رقمی به مراتب بالاتر است. یکی از شاخه های دین اسلام، تشیع و یا «شیعه» است که هرچند بنیادش به زمان مرگ بنیانگذار اسلام «محمد ابن عبدالله» مربوط میشود، اما رسمیّت و نسج و نمایش درقرن دوم هجری و در زمان عباسیان اتفاق افتاد و توسط «جعفر ابن محمد » که امام ششم شیعیان دوازده امامی است، فقه و شریعتش نوشته شد. چگونگی پیدایش. به هنگام وفات محمد تمام یاران، صحابه و اقوام میدانستند که او کسی را به جانشینی برنگزیده است. زیرا تعیین جانشین درحالیکه او خود را آخرین پیغمبر معرفی کرده بود؛ و همچنین با وجود حکومت مطلق بر سرزمین نجد و حجاز ادعای سلطنت نداشت، نقص غرض بود و مخالف آیه های قرآن رقم می خورد. بنابراین، نه قرآن و آیه خاتم النبییین به او اجازه میداد همانند پیغمبران بنی اسرائیل کسی را به عنوان جانشین پیامبر تعیین کند، و نه قادر بود به نام حاکم، خلیفه معرفی نماید. زیرا او ادعای پیغمبری داشت نه حکومت! به این جهت چند نفر از اعراب جاهطلب از سران قبیله ها که میدانستند نبوّت محمد بهانه و لفافه ای بود برای حکومت کردن؛ و آن حضرت دستکم در 11سال آخر عمرش رسماً فرمانروا بود و همچون تمام فرمانروایان آن زمان، جنگید و غارت کرد، به هوس جانشینی افتادند. انصار، درسقیفۀ بنی ساعده گردآمدند تا با «سعد ابن عباده» بیعت نمایند. مهاجران به دور «ابوبکر و عمر و ابن الجراح و ابوعبیده و..» جمع شده بودند و معتقد بودند که خلیفه ی حاکم باید در بین مهاجران باشد. به این ترتیب در بینشان مجادله پیش آمد و مهاجران رأی انصار را قبول نداشتند. آنگاه از سوی برخی از انصار پیشنهاد شد که هریک از دودسته برای خود امیری برگزیند. مهاجران این کار را نپذیرفتند. سرانجام،«عمر» دست ابوبکر را گرفت و به او بیعت کرد و او خلیفه شد. لازم به یادآوری است که محمد به هنگام ناخوشی، و چند روز پیش ازمرگش که در اثر ضعف و بیماری توان رفتن به مسجد را نداشت، به «ابوبکر» دستورداد به مسجد برود و پیشنماز مسلمانان شود. این اشاره را اطرافیان به توجه آن حضرت به ابوبکر توجیه کردند؛ زیرا تا آن زمان پیشنماز مسلمانان خود محمد بود. ابوبکر از یک سو یار غار محمد محسوب میشد و همراه او از مکه به مدینه گریخته بود، و از سوی دیگر پدر زیباترین زن محمد و سوگولی حرمش بود. در نتیجه، پس از مرگش به اشاره «عمر» که از بزرگان قریش بود، ابوبکر خلیفه ی بخش سیاسی و حکومتی رسول الله شد تا به کشورداری و حکومت بپردازد. البته درهمین زمان، «علی» داماد و پسرعم آن حضرت که خونها برای پایداری حکومت اسلام ریخته بود و همواره از شمشیرش خون می چکید، خود را سزاوار این شغل می دانست و همراه با چند نفر از منسوبان و یاران، با خلافت ابوبکر مخالفت کرد. اما چون تعیین جانشین برروی بیعت یا رأیگیری انجام میشد، اندک هواداران علی، ره به جائی نبردند. علی که همچنان تنها و در کنار مانده بود، پس از مدتی به جبر یا اختیار، با ابوبکر بیعت کرد؛ و در زمان خلافت عمر خزانه داری خلیفه را نیز به عهده گرفت. علی همچنین دخترش ام الکولثوم را که 12 سال داشت، به عقد عمر درآورد و به این ترتیب «عمر» داماد علی شد که پدرزن، هفده سال از داماد جوانتر بود. علی تنها پس از کشتن عثمان بود که در جوّ انقلابی قتل عثمان و زمینه ی قحط الرجال توانست زمام امور مسلمانان را به عنوان خلیفه چهارم به دست بگیرد؛ که تاریخ اسلام از بی کفایتی و عدم لیاقت او سخنها دارد. متاسفانه هراندازه ابوبکر و عمر سیاستمدار و مدیر و مدبر بودند، علی از فن سیاست و زمامداری و جامعه شناسی، به کل بی بهره بود. یک جنگجوی خشن، با اندامی کوتاه و بازوانی پر قدرت؛ اما فاقد هوشمندی و مدارا و تدبیر. برعکس، علاج هر معضل را در برق شمشیر میدید و حل مشکلات را تنها در کشتار و خونریزی میجست. علت عدم اقبال مردم به علی در روزهای پس از فوت پیغمبر اسلام به این دلیل بود که علی از هر خانوادۀ عرب یکی را با دستان خود کشته بود و بیشتر اعراب از او متنفر بودند. تمام فضیلت و مهارت علی بر تیغه ی شمشیر تکیه داشت. به همین جهت، در تمام چهار سال و چند ماه خلافت، کارش ایجاد کینه و چند دستگی در میان اقوام عرب و جنگیدن با مسلمانان مخالفش بود؛ و پیوسته با مسلمانان می جنگید. در زمان خلافتش یک وجب به اقلیم امپراتوری اسلام افزوده نشد. جنگ مهمش با لشکریان طلحه و زبیر ازصحابه ی پیامبر و به فرماندهی «عایشه» همسر سوگلی محمد به جنگ جمل مشهوراست که طلحه و زبیر کشته شدند. جنگ بزرگ و طولانی اش با سپاه معاویه - مدعی خلافت- است که پس از کشته شدن هزاران مسلمان از دو طرف، با حکمیت پایان یافت و علی در این حکمیّت شکست خورد و خلافت را به معاویّه باخت. به این علت، گروهی فراوان از لشکریانش به این بهانه که علی از اسلام برگشته و تن به حکمیّت داده است، او را رهاکرده و گروه خوارج را به وجودآوردند و دشمن خونی علی شدند و حتا با او جنگیدند؛ ولی سرانجام شکست خوردند... پس از این شکست، سه نفر از خوارج تصمیم گرفتند که در یک موقع معین سه شخصیّت مهم عرب« علی- معاویّه - عمرو عاص» را بکشند. خوارج این سه شخصیّت را مسبب برادر کشی و نفاق بین مسلمانان میدانستند. دو نفر از آن سه تنی که تصمصیم به ترور گرفتند، موفق نشدند؛ زیرا در شب موعود، معاویه در جایگاه همیشگی اش نخفته بود؛ و مأمور کشتن عمرو عاص نیز نتوانست به موقع برسد. در این میان تنها «عبدالرحمان ابن ملجم» بود که موفق شد شمشیر یمانی و زهرآگینش را در محراب مسجد بر فرق علی بکوبد و او را بکشد. بنابراین، علی که شیعیان این همه برایش کرامات و خرق عادت می بافند و او را آگاه به اسرار و رموز غیب و آفرینش می دانند، نه آگاه از دسیسه و حمله ی قاتلش بود؛ و نه توانست مانع حمله شود، و نه توانست زخم شمشیر را مداوا کند. اما بدبختانه، پیروانش قرنهاست از مرده ی علی و مقبره ی علی، طلب شفا و دفع بلا و فنای دشمن میکنند. این نوع نگرش، چیزی نیست مگر «بلاهت ذاتی» که در غالب گرفتاران دین و آلودگان به مسائل لاهوت به ویژه شیعیان به وفور وجود دارد. بیان این مختصر تاریخچه جهت رسیدن به مقصود و توصیف شیعیگری است. این بحث ادامه خواهد داشت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 2:49 توسط بیدار |
|
|
این وبلاگ برای دسترسی ازاد و بدون فیلتر به نشریه بیداری ست. برای دریافت(download) نشریه روی هر شماره کلیک راست کرده سپس گزینه save target as را بزنید.در مرورگر fire fox گزینه save link as را انتخاب کنید.
گزیده ای از مطالب هر شماره در پرانتز اورده شده است. بیداری 1 (خرافات و بانوان** رافت اسلامی یا وحشت انسانی **از مرده ها کاری ساخته نیست**اشنایی با کانون فرهنگی خرافه زدایی و ...) بیداری2 (خدا چیست**روشنفکران زحمت افرین**یکتا بودن خدا چه مزیتی دارد**سخنی با روشنفکران**علائم ظهور امام مهدی قائم**تقلبی با تاریخ و ...) بیداری3 (دین و دانش در بستر نوگرایی**سخنی با روشن فکران کلیمی زاده**اسلام بزرگترین عامل نفاق**اسلام راستین دیگر چه دامی است؟**جنبش ضد خرافات در دین یهود**پاسخ اقایان شفا و دکتر انصاری درباره سخنان خانم شیرین عبادی و ...) بیداری4 (ترک دین ایرانی ها از اسلام**ولی فقیه و خاخام اعظم**عقب نشینی رباهای کلیمی**نام ما چیست** گریه فروش ها**فشار فرهنگ خرافی بر زن و ...) بیداری5 (اسلام چه بر سر ایران اورد**اسلام ناب محمدی**بزرگترین تناقض فلسفی قران**کار اصلی خدا جشن سازی است**کودکان قربانیان اصلی مذاهب**کتاب مقدس و ...) بیداری6 ( خرد شاد یا عقل خشکیده ادیان**از گفته های یک ملحد یهودی**زنان جانباز**طرفداران دموکراسی دینی**ایین های اسمانی و باورهای زمینیان**رازی که اشکار گردید**وصیت نامه حضرت رسول اکرم**عرفان**ما و عرب ها و ...) بیداری7 (اهانت به اعتقادات مردم؟**اخلاق بدون دین**باورمندی و پرستش مانعی برای ازادی**خدا قران و انسان**واقعیت هایی در اسلام و مذهب شیعه و ...) بیداری8 (هیچ عقیده ای مقدس و محترم نیست**چگونه می توان خرد گرا شد**دین کارخانه دروغ پردازی**محمدبن عبدالله و محققین**در بهشت چه خبر است و ...) بیداری9 (اخلاق دینی یا اخلاق انسانی؟**مقدسات مردم یا مزخرفات اخوندی** پیامبران راستین و پیام اوران پنداری**دین چیست؟**فرهنگ کشتار یا فرهنگ زندگانی**علی همای رحمت یا همای وحشت و ...) بیداری10 (افشاگری مهم یک حجت الاسلام**زبان ها باز شده است**حقوق بشر و ادیان**پذیرش کورکورانه ادیان و ...) بیداری11 ( رباها در مسیر خرد یا خرافه**تنها راه رهایی و کسب ازادی**درباره محرم و صفر**پایه تاریخ ملت ایران**مسیح وجود خارجی نداشته است**قوه باه و رهنمودهای چهرده معصوم و ...) بیداری12 ( تمدن اسلامی علوم اسلامی؟**تنش میان خرد گرا و خرد ستیز**مشیت اللهی**دین ستیزی و ...) بیداری13 (مذهب انسانیت**روشنفکران اخته**تاریخ اسلام**قوم و قبیله گرفتاران**روحانیت صلاحیت حکومت ندارد و ...) بیداری14 (جامعه نیازمند دین نیست** مذهب انسانیت**اعترافات اخوندی**ختنه دختران:جنایت علیه بشریت و ...) بیداری15 ( خرافات چیست**زنان و خشونت**اخلاق اسلامی**سخنی با اقای بازرگان و ...) بیداری16 (اسلام و مفهوم ان در پیوند با تروریسم** دعا**سکولاریته بستن در همه دوزخ ها است**تورات از کجا امد و ...) بیداری17 (فریبی به نام سید بودن**خدای ایران کیست و چیست**امام حسین و امام حسن در جنگ با ایرانیان** کاریکاتورهای دانمارکی**معجزه قران و ...) بیداری18 (توهین به مقدسات**تزویر مسلمانی**حقوق بشر و اسلام**ربایان دوستان نزدیک خدا**محمد بزرگترین ثروتمند تاریخ عربستان و ...) بیداری19 (خدای دروغین ادیان**خدای ربوده شدنی**ریشه های عقیدتی اسلام و ...) بیداری20 (شماره ویژه مهندس بهرام مشیری : اسلام به روایت بهرام مشیری و ...) بیداری21 (از دین چه میدانید؟ ایا اسلام را می شناسید و ...) بیداری22 (دنباله مطالب شماره پیشین و ...) بیداری23 (چگونگی پیامبری موسی و عیسی**قاضیان شرع و زنان مسلمان**زن مسلمان کیست؟**نگهبانان و پاسداران راستین اسلام**یهودیان و چوب باورهای موروثی و ...) بیداری۲۴ (مذهب من**نگاهی به مصاحبه ای از محمد پیامبر اسلام**خرد یا ایمان**یکتا بودن خدا چه خوبی دارد**قربانی کردن**پیرامون سخنان پاپ و ...) بیداری۲۵ (خدا شناسی همان دینداری است**مقام زن در ادیان**برای رسیدن به دموکراسی چه کردیم**بنده خدا و ...) بیداری۲۶ (بررسی و تاملی در سه کتاب اسمانی نام**نگاه انجیل به زن**راز پایداری نوروز**خدا و مرگ**همسر داری و برده داری در اسلام و ...) یدلری ۲۷ (بار منفی فرهنگ دینی- مورد سوگوند**صلیب نمونه ای از مظاهر اسارت**افریدگار جهان مانع اصلی ادم شدن انسان**ایا خدا وجود دارد؟-با پرسشی از موحدان عالم**زنان ایران را چه میشود** عزاداری عجیب و غریب یهودیان** مقالات دکتر مهراسا و ...)بیداری ۲۸ (بررسی و تاملی در کتابهای اسمانی**خدا کجاست**ما عرب نیستیم و اسلام جزو هویت ما نیست**سیدها که هستند و از کجایند**مولوی و عیسی مسیح**شیعه کیش هزار خدایی و ...) بیداری ۲۹ (بررسی وغور در محتوای قران**و ان سید نورانی**علم و منطق حرف اخر**شیعه دین هزار خدایی**دیدار گور امام رضا**پشتیبانان جنایتو ...) شماره ۳۰ (شماره ویژه بیداری: مصلحت یا خیانت**یکتا بودن خدا چه مزیتی دارد**زنان و ادیان**ایینهای اسمانی و باورهای زمینی**هیچ عقیده ای محترم نیست**سه دین با هم دشمن**اسلام چه بر سر ایران اورد**اخلاق بدون دین**از گفته های یک ملحد یهودی**نقدی بر اندیشه های کسروی) بیداری 31 ( چاه جمکران و منتظران**شیعه گری مکتب پوچ گرایی**خدایان ناتوان**مکانیسم نیروی جنسی و غریزی زن در اجتماع بر پایه ادیان سامی**سخنان چرچیل در مورد اسلام و ... تمام لینکها بازسازی شده و ۱۰۰٪ کار میکند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 15:11 توسط بیدار |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 7:24 توسط بیدار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
برای رساندن پیام ازادگی هرگز دست از تلاش برنخواهیم داشت.
تا زمانی که سیاستمداران و احزاب سیاسی و روشنفکران نخستین بند از ارمانهایشان بیرون امدن ایران از جرگه کشورهای اسلامی نباشد هیچگونه امیدی به هیچگونه ارزویی برای ایران نیست و تمام هدر دادن عمر وزندگی مردم است اگر برای بار هزارم فیلتر شویم هزار و یکمین وبلاگ را ایجاد میکنیم |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|